ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

راه رفتن

"رفتن"
چه فعل دردناکی !!!اما من  میخوام چشمانم را ببندم و طوری دیگر نگاه کنم 
دوباره نگاه کنم و رفتن ...چه با ارزش میشود وقتی بروی از خاطره ایی، نگاهی، از آدمی 
از آدمی که تو را نمیخوادیه جایی از زندگی رفتن قشنگ میشه، اونجایی که یه نفر میخواد که دیگه نخوادتاون وقت رفتنت غوغا میکنه رفتن وقتی به دل میشینه که انتظاراتتو از آدما کم کنی و بری
جایی نباشی که اولویت نیستی و تنها یه گزینه ایی
گاهی باید برای رفتن جون داد. اون وقته که به بودنت احترام گذاش
رفتن تو:
رفتن تو 
اتفاق بزرگی است 
فاجعه ای بی پایان
مثل خشکسالی های ایران
مثل سوء تغذیه کودکان آفریقا
وقتی تو رفتی خانه ی ما چهار دیواری ای شد 
بی در و پنجره،
تو که رفتی  
همه چیز دنیا عجیب شد 
مثل آوار زده ایی
که جنازه اش را از زیر خاک بیرون میکشند 
که به خاک بسپارند 

سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
بالا رفتن سن حتمی است...
اما اینکه روح تو پیر شود بستگی به خودت دارد...!
زندگی را ورق بزن...
استکان چای را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش...
مبادا ! مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری...
پایان آدمیزاد نه از دست رفتن معشوق است و نه رفتن یار
و نه تنهایی...
هیچکدام پایان آدمی نیست...!
آدمی آن گاه تمام می شود که دلش پیر شود...
بسم الله الرحمن الرحیم
دور زندگی می کنیم، از همه ی خانواده
دیشب وقتی پدربزرگ و مامان جون و خاله هات داشتن با دخترک خداحافظی می کردن.
می گفت منم میخوام بیام گچساران
بهش می گفتن مامان نمیاد ها!
می گفت چرا میاد
شب که توی گهواره تکونش می ئادم باهام اتمام حجت می کرد که من فردا می خوام با پدر بزرگ و مامان جون و مامان ع برم گچساران
صبح بعد از نماز صبح راه افتادن همه و رفتن
دخترک توی گهواره خواااب...
چقدر ئل مامان جون و پدربزرگ نرفته براش تنگ شده بود
چقد
ذات رفتن دلهره آوره است؛ مضاف برآن مقصدت هم معلوم نباشد. صبح برمیخیزی بی هیچ برنامه ای، شب خودت را درحال میابی که مشغول کوله بستن هستی، برای رفتن، برای جاری شدن. سر به سنگ زدن هایم بیشتر شده است، مقصدهایم نامعلوم تر. فردا را نمیدانم چشم هایم چه منظره ای میبیند شاید یک دشت شاید یک مه شاید هم یک دره. هر روز در رفتن زندگی کردن اما کار من نیست من نمیتوانم هر روز جاری شوم. برای جاری شدن باید بین مبدا و مقصد اختلاف پتانسیل برقرار باشد پس سکون هم جزئی
 رفتن 
چه فعل دردناکی !!!اما من  میخوام چشمانم را ببندم و طوری دیگر نگاه کنم 
دوباره نگاه کنم و رفتن ...چه با ارزش میشود وقتی بروی از خاطره ایی . نگاهی . از ادمی 
از ادمی که تو را نمیخوادیه جایی از زندگی . رفتن قشنگ میشه . اونجایی که یه نفر میخواد که دیگه نخوادتاون وقت رفتنت غوغا میکنه رفتن وقتی به دل میشینه که انتظاراتتو از ادما کم کنی و بری
جایی نباشی که اولویت نیستی و تنها یه گزینه ایی
گاهی باید برای رفتن جون داد . اون وقته که به بودنت احترام گذ
ایا سربازی رفتن خوب است یا بد؟؟ایا سربازی رفتن سخت است یانه؟
دوست عزیز بهترین مثال برای این سوال این است که بگوییم ایا امپول زدن خوب است یا نه و یا ایا حامله شدن خوب است یا نه؟؟؟
واقعیت. سربازی رفتن از جهت ایجاد امنیت و صلح برای کشور بسیار امری مهم است .
و در ان شما باید 2 سال به جسم و روح خود سختی دهید و ممکن است در این دو سال کار نکنید و این دو سال را کاملا از دست دهید .
خدمت سربازی سخت و طاقت فرسا است و حتی ممکن است تا تمام شدنش صد بار جونتان به لب
راه رفتن خوب است، همیشه خوب بوده است !همیشه به درد می‌خورد ...وقتی که فقیری و کرایۀ تاکسی گران تمام می‌شود.
وقتی که ثروتمندی و چربی‌های بدنت با راه رفتن آب می‌شود.
اگر بخواهی فکر کنی می‌توانی راه بروی،
اگر بخواهی از فکر خالی بشوی باز هم باید راه بروی ...!برای احساس کردن زندگی در شلوغی خیابان‌ها باید راه بروی
و برای از یاد بردن آزار و بی مهری مردم باز هم باید راه بروی ...!وقتی جوانی. وقتی پیری. وقتی هنوز بچه‌ای هر توقف یعنی یک چیز خوشمزه و و برای
چهار دست و پا رفتن نوزادان
چهار دست و پا رفتن نوزاد، یکی از مراحل رشدی نوزادان است که در برخی از نوزادان اتفاق نمی‌افتد و کودک یکباره راه می‌رود. رعایت مسائل ایمنی در زمان چهار دست و پا رفتن
نوزاد، مانند محافظت از او در زمان سینه خیز رفتن و نشستن بسیار مهم است. در این مقاله نکات مهمی که والدین باید در این مورد بدانند، بیان شده است.
با اینکه نوزاد در چند هفته اول حرکاتی شبیه به خزیدن را از خود نشان می‌دهد با خروج بدن از وضعیت جنینی این حرکات مت
وای چقد از عروسی رفتن بدم‌میاد ، وقتی فامیل دور باشه:/
اونم یه تالار مسخره....:/
‌کاش تهران کلی نزدیک ولایتمون‌بود:/
دلم‌تنگ میشه :(
با اینکه قراره دو هفته دیگه برگردیم...ولی کلن اومدن های هر رفتن سخت جیگر رو میسوزونه:(((
۱۵ فروردین ۹۸ ، ۲۳:۱۷
با رفتن برف، این برفتن مرت!...
مرد بهمن، که اگر بفهمند!... 
چشم به دختر بارفتن دارد و...
...برف بر تن من، مانده هنوز!...
چشمش چکه می‌کند و فرومی‌افتد چشم به کف... 
به برف، به گل...
به خاک...
تا به کف کفش رفتن!...
می‌روفم برف شانه‌ام را، و سوزنهای کاج را...
می‌لغزند و...
می‌چرخند... 
نه برفتار برگ و برف!... 
که به ثانیه شمار عجول!... 
و می‌افتند...
و حبه‌ای که فرو می‌سرد به سردی!... 
از گردن به میانگه دو کتف!... آب حبه‌ی برف...
و زیر پا... پررق پررق و قورروپ و قررپ!... 
به امید خبرهای خوب گوشیمو روشن کردم و هر صفحه ای رو که ورق زدم دوستان مهدی شادمانی از رفتنش بی تابی می کردند. رفتن...رفتن بدون بازگشت...من این درد رو تجربه کردم. اما دردهای عمیق تری هم هست. رفتنی که امید به بازگشت توش باشه. زندگی با انتظار کشنده است...
یکی از پسرهای کلاسم زنگ آخر روبرویم ایستاد و گفت فردا می‌رود سفر. لبخند زدم که خوش به حالت! کجا می‌روی حالا؟ گفت افغانستان. گفت که شاید دیگر برنگردد. گفت که دلش تنگ می‌شود. گفت که قبل از رفتن مشق‌های امروزش را می‌نویسد. بعد دستش را آورد جلو، دست داد و رفت. رفت که رفت.
از شنبه کلاس من مبصر ندارد.
به نظرم آدم هایی که با چیز های کوچیکی شاد می‌شن، آدم های خیلی خوش اقبالی هستن. آدم هایی که انگار چند سر و گردنی از بقیه بالا ترن. مثلا اونایی که بلدن با بازی با انگشت‌های یه نوزاد سر شوق بیان. با خوردن آبنبات ِ دسته دار ِ رنگارنگ ذوق کنن و با راه رفتن روی جوب آب، کودک درونشون رو زنده کنن. اون‌هایی که با گرفتن سلفی های بی نمکِ دوستانه از ته دل بخندن و با چند تا جوک بی مزه، خنده هاشون کش بیاد. اما در عوض آدم های بد اقبالی وجود دارن که حتی چیزهای بزر
در کوران انقلاب، انقلابیون به تسخیر سفارت امریکا اعتراضی نداشتند چون می‌ترسیدند ضد‌انقلاب و لیبرال خطابشون کنند، در کورمال رفتن امروز نیز ضد‌انقلابیون به دیدار با وزیر خارجه امریکا اعتراضی ندارند چون می‌ترسند ضد‌ضد انقلاب و چپ خطابشون کنند. اما آن‌گاه که دیوار کج را در‌ثریا ببینند به تاریخ و جغرافیا ربطش می‌دهند و می‌گویند آخر چه می‌کردیم؟ ما کور مادرزاد بودیم. چپ بودن و لیبرال بودن ناسزا نیست، ناسزا آن است که استقلالت در گرو بالا
(زمان:‌"25)
هر روز در دفترچه ی #یادداشتش، روزهای مانده تا #چهل #سالگی اش را می شمرد:
سه شنبه 98/05/22، 41 روز مانده تا چهل سالگیچهارشنبه 98/05/23، 40 روز مانده تا چهل سالگیپنج شنبه........... 39 روز مانده تا.... 
روزی همسرش دفترچه اش را دید و با تعجب علت #روزشماری اش را پرسید:
گفت:«چهل نقطه ی #عطف #زندگی من است... اگر تا #چهل برای «#ماندن» کوشیدم، از #چهل به بعد باید برای «#رفتن» بکوشم»
@dasanak
بسم الله
 
حین انجام دادن کارهای قبل خوابم، حین راه رفتن و گذشتن از در آشپزخانه و در راهروی پشتی و در اتاق خیاطی و در اتاقم، نیم نگاهی هم به تلویزیون می‌انداختم. شبکه نسیم. برنامه دورهمی. مامان هاجر با چشم‌های معلق در عالم خواب و اتمسفر زمین، مشغول دیدن این برنامه بود. مهمان داشتند. مرحوم داریوش اسدزاده. خدایِ جان، خدایِ آدم‌قشنگ‌ها رحمتش کند. مدیری از او سوال پرسید. آیا احساس خوشبختی دارید عمیقا؟او ماند و یک سوال. او یک مردِ پیر بود. ۹۴ سال
داشتم از استوری یکی از اعضای خانواده به مامان می‌گفتم؛ این‌که پرسیده بود: «هدفتون از زندگی چیه؟ چی خوشحالتون می‌کنه؟ هدف زندگیتون خوشحال بودنه؟» پشت سرش ایستاده بودم و داشتم درِ کنسرو تن ماهی را باز می‌کردم. مامان ساکت بود و گوش می‌داد، بدون این‌که سعی کند به این‌ها جواب دهد، بی‌مقدمه پرسید: «چی تو رو خوشحال می‌کنه؟» شنیدم که دهانم دارد می‌گوید: «رفتن، رفتن از این کشور» اما راستش را بخواهی فکر کردن به «رفتن» فقط تا حد مرگ دلگیرم می‌ک
دیگه بیرون رفتن بهم خوش نمیگذره باید یکاری  کنم خوش بگذرونم 
دیگه غم و غصه و غر زدن برام فایده نداره....
فک کنم باید کانالم عوض کنم بزنم کانال به خود رسیدن و جینگول پینگول کردن و کلاس رقص رفتن... 
میگن توجه به زیبایی خودمون یک جور لذتِ... 
میخوام موهام کوتاه کنم (موهام تا پایین کمرمه و بنظرم خیلی بلنده...) ولی مامانم نمیزاره میگه موهات همینجوری خیلی قشنگن!
رنگم که نمیزارن :( 
امام حسن مجتبی علیه السلام فرموده اند:
کسی که اهل رفتن به مسجد باشد به یکی از این نتایج مییرسد:
۱.نشانه ای استوار (بر عقاید و باورها)
۲. دوستی قابل استفاده( و اهل فضل و کمالات)
۳. دانشی تازه
۴. رحمت الهی
۵.سخنی که او را به راه راست هدایت کند
۶.سخنی که او را از هلاکت نجات دهد
۷. ترک گناهان از روی حیا ( از مردم)
۸. ترک گناهان از روی ترس(از خدا)
استاد به امیرحسین که قبلا دانشجوی همین‌جا بود و برای تعطیلات برگشته‌بود ایران اشاره‌کرد و گفت: این یه ایده می‌زد، بعد می‌رفت دیگه یه مدت پیداش نمی‌شد. بعد از یه مدت میومد، می‌گفت «عه، تو این فاصله اینو یکی دیگه نوشت و مقاله کرد!» الکی الکی ایده‌ش از دست می‌رفت. همه‌تون همینید. موقع رفتن‌تون که میشه، دیگه فقط به فکر رفتنید. همه چیو ول می‌کنید.
«...همه‌تون همینید.موقع رفتن‌تون که میشه...» چقدر غم‌انگیز بود.
+بی‌ربط: دوست عزیز با اندروید
سبک شمردن نماز
دعا نکردن برای پدر ومادر

خوابیدن بین نماز مغرب و عشاء
لعنت کردن اولاد

اظهار فقر و تنگدستی نمودن
جلوتر از بزرگان و پیران راه رفتن

صبح زود به بازار رفتن و دیر از بازار خارج شدن و تا هنگام شب ماندن
پدر مادر را با اسم صدا زدن
ادامه مطلب
امام حسن مجتبی علیه السلام فرموده اند:
کسی که اهل رفتن به مسجد باشد به یکی از این نتایج مییرسد:
۱.نشانه ای استوار (بر عقاید و باورها)
۲. دوستی قابل استفاده( و اهل فضل و کمالات)
۳. دانشی تازه
۴. رحمت الهی
۵.سخنی که او را به راه راست هدایت کند
۶.سخنی که او را از هلاکت نجات دهد
۷. ترک گناهان از روی حیا ( از مردم)
۸. ترک گناهان از روی ترس(از خدا)
باید بگم من با عید دیدنی رفتن مخالفم، اجبار به عید دیدنی رفتن که دیگه افتضاحه.. مامانم در تائید عید دیدنی میگه: "عمت که امروز اومد خونمون آخرین بار پارسال اومده بود ببین چه خوبه عید دیدنی اگه این رسم نبود نمیومد همین بار هم.".. نکته واسه من اینه که کسی که سالی یکبار میاد خونت اونم فقط بخاطر ادای رسم و رسوم و نشکستن تابو نیاد بهتره.. آره کسایی که دوست داری رو خوبه باهاشون در ارتباط باشی و حالشونو بپرسی نه کسی که سالی یه بار هم خونشون نمیری. 
من پس از رفتن‌ها،‌ رفتن‌ها،با چه شور و چه شتاب،در دلم شوق تو،اکنون به نیاز آمده‌ام!داستان‌ها دارم؛از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو.
از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو.
بی تو می‌رفتم، می‌رفتم، تنها، تنها،
و صبوریّ مرا کوه تحسین می‌کرد.من اگر سوی تو برمی‌گردم،
دست من خالی نیست!کاروان‌های محبت با خویش، ارمغان آوردم!
hello everyone 
عایم سو دپرسد
یک عدد دختر هستم که بی افش ولش کرده چون بهش گفته چند روز دیگه از ایران میره :) ایشون هم صلاح دیدن رابطه ای درکار نباشه تا برا طرفین سخت نباشه :) 
یک عدد دختر هستم که هنوز باباش رضایت به رفتن نداده و از طرف دیگه مامانش اصرار داره که بره 
یک عدد دختر هستم که دوستاش دارن بش فشار میارن که چند روز دیگه حرکته و تو چیکار کردی ؟ 
یک عدد دختر هستم که بین موندن و رفتن گیر کرده
یک عدد دختری هستم که الان دلش میخواد سر بذاره رو بالش و دی
این حالی که دارم تو ساختی واسم
این کاره نبودم تو دادی یادم که عاشقت باشم دلمو ببازم
بیشتر از جونم تورو میخواستم
چیت بود که رفتی ؟!
بگو بهم آخه دلت از چی میترسید
به خودم میگم همش چم بود آخه من ؟!
دستای کی نمیذاشت که مال من شی ؟
کی بد بود من یا تو ؟
کی با جون و دل میخواست چشماتو ؟
کی به عشقت راهی دریا شد ؟
کی بعد رفتن تو تنها شد ؟
کی بد بود من یا تو ؟
کی با جون و دل میخواست چشماتو ؟
کی به عشقت راهی دریا شد ؟
کی بعد رفتن تو تنها شد ؟
هرجا میری باز خاطراتت پ
به سمت تو آمدم، فرمان این بود. چون به تو رسیدم فرمان دیگر شد. به زمین آمدم تا مردگی کنم، تو را دیدم زیستن آغاز شد. پیش از این نبودم، در انسان مرده بودم، تو را دیدم انسان به سوختن آغازید. ابلیس از درد نعره می‌کشید، بر دردهایش خندیدم. روح از شوق می‌گریست، در گریه رقصیدم. 
از چپ قد کشیدم، از راست بیرون شدم، در میانه نشستم. و هر بار میانه دیگر شد و هر بار بر سر هر دوراهی، انتخاب تو. هر بار تو و هر بار زندگی. نه حیوان و نه انسان، نه تاریکی نه نور، نه شرا
جالب است بدانید خواب بیش از ۹ ساعت خطر حمله قلبی را ۳۴ درصد افزایش می‌دهد و سبب بالا رفتن سطح قند خون می‌شود.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
جالب است بدانید خواب بیش از ۹ ساعت خطر حمله قلبی را ۳۴ درصد افزایش می‌دهد و سبب بالا رفتن سطح قند خون می‌شود. در این گزارش جدیدترین دانستنی‌های روز پزشکی که هر روز با آن سر و کار دارید،‌ را دنبال می‌کنیم.

ادامه مطلب
وقتی شک کردم در مورد رفتن یا نرفتن به راهپیمایی...فقط به این فکر افتادم که کیا از نرفتن من خوشحال تر میشن؟ شک ندارم لاشخورهای داخلی از خدا می خوان نرفتن ما رو...تا توی خونه های چند صد متری شون دراز بکشن روی مبلای چند صد میلیونی و با لب تاب های گرون قیمت شون خستگی من و تو رو توئیت کنن...تا برای مذاکره و امتیاز دادن شون بهونه جور کنن! 
اما از اینا گذشته وقتی می بینم اونی که از نرفتن من خوشحال تر میشه قطعا آمریکاست، اون یه درصد شک هم از بین میره توی دل
من پس از رفتن‌ها،‌ رفتن‌ها،با چه شور و چه شتاب،در دلم شوق تو،اکنون به نیاز آمده‌ام!داستان‌ها دارم؛از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو.
از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو.
بی تو می‌رفتم، می‌رفتم، تنها، تنها،
و صبوریّ مرا کوه تحسین می‌کرد.من اگر سوی تو برمی‌گردم،
دست من خالی نیست!کاروان‌های محبت با خویش، ارمغان آوردم!
[ قصیده‌ی آبی، خاکستری، سیاه - حمید مصدق ]
این پاورپوینت در 23 اسلاید به شکل زیبا و منحصر به فرد طراحی شده است در این پاورپوینت مطالبی از محل تولد،قصه مدرسه رفتن،خدمت مقدس سربازی،آرزوی مجید،روضه حضرت زینب،رفتن به سوریه و سایر مطالب مفید و ارزنده در مورد شهید مدافع حرم مجید قربان خانی در این پاورپوینت درج شده است که امید واریم رضایت شما عزیزان را جلب نماید
جهت دانلود فایل کلیک کنید 
چند دقیقه بعد،رعنا توی اتاق خواب داشت وسایلش را جمع می کرد که برود خانه مادرش.بهمن دقیقا رو به رویش نشسته بود و هرچه رعنا را صدا می کرد،رعنا جوابی نمی داد. از جایش بلند شد و رفت در ورودی ساختمان را قفل کرد.می خواست با این کار مانع رفتن رعنا بشود،اما کارش احمقانه بود. هنوز مثل بچگی هایش فکر می کرد. یک بار هم که می خواست نگذارد مادربزرگ برود خانه شان،کفش هایش را قایم کرده بود توی انباری؛مادربزرگ با کفش دیگری رفت. اما این بار قصه کمی فرق می کرد؛ به
با بچه ها درمورد موضوع همیشگی رفتن یا ماندن صحبت میکردیم 
انها میگفتند که رفتن "فرار" است و ذاتا اگر بخواهی فرار هم بکنی باید اینجا چیزی داشته باشی تا رفتنت به نتیجه برانیسد
و اصلا چرا رفتن؟ 
چرا نماندن؟
رض میگفت نمیتوانی از اصل خودت دور باشی و شاد باشی 
گفتم جایی شادم که ارزوهایم به حقیقت بپیوندند و واقعا مهم نیست کجا 
میم میگفت تو فقط غر میزنی وگرنه همه ما در این شرایط و این روزگار زندگی میکنیم 
پدرام از راه رسید و میم پرسید که واقعا رفتن م
بسم الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
مولایمان امام امیرالمومنین علی علیه الاف السلام (در ترغیب زیر بار ناکس نرفتن) فرموده است :
1-از دست رفتن حاجت و نیاز آسانتر است از خواستن آن از ناکس (زیرا از دست رفتن آن مستلزم اندوهى است ولى درخواست از ناکس روا بشود یا نشود موجب شرمندگى و ذلت و خاری در حال و آینده و نسل‌های بعدی  است).
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر و الغلبه
خب:
1- دلم برای نمایشگاه کتاب رفتن غنج میره.اما وقتی تصور میکنم که باید کلی راه برم بین اون همه شلوغی و چشم تو چشم شدن با کتاب
های نخوانده ام،یک ای بابایی میگم و از کنارش رد میشم.اما راه رفتنبین اون همه کتاب خیلی باحاله
2_چند روز پیش یک پیجی را توی اینستا بررسی میکردم که با خودم گفتم خوشحال بعضی ها که اینقدر راحت و قشنگ و ساده مینویسند.
روزمرگی ها و ماجراهای ساده ای را که می بینن بامزه می نویسند.اینم از یک حسادت کوچیک
+ اولین چیزی که از شما تو بخش اورژانس میپرسن اینه که از یک تا ده به دردت چه شماره‌ای میدی...این سوال رو صدها بار از من پرسیدن...و یادمه یه بار وقتی که نمی‌تونستم نفس بکشم و قفسه سینه‌ام تو آتش میسوخت، با اینکه نمیتونستم حرف بزنم ۹ تا انگشتم رو بالا گرفتم و نُه رو نشون دادم...بعداً وقتی بهتر شدم پرستار اومد و بهم گفت که من یه مبارز واقعی هستم.ازم پرسید: میدونی از کجا میدونم؟چون دردی رو که ده بود، گفته بودم ۹!اما حرفش خیلی هم حقیقت نداشت... بخاطر شجا
.
سال‌ها پیش وقتی هوا سرد میشد، خوشحال بودم که تابستون تمومه و داریم میرسیم به قشنگ‌ترین فصل سال‌. حالا اما سرد شدن هوا برام یادآور رفتنه. اونقدر که این روزها زیاد خودم رو پیدا می‌کنم که دستم رو گذاشتم روی صورتم و نمی‌تونم جلوی اشک‌هامو بگیرم. 
این دوری و این اومدن و رفتن‌ها به اندازه‌ای برام تلخ شده که دیگه قید تمام ماجراجویی‌هایی که آرزوشونو داشتم زدم. قید رفتن و همه چیز. 
Nothing is as it has beenAnd I miss your face like HellAnd I guess it's just as wellBut I miss your face like Hell
هر سری می‌خوام راجع به کتر م. حرف بزنم و از لفظ «دکتر» خالی استفاده می‌کنم و مثلا میگم «دکتر گفت فلان» حس منشی بودن بهم دست میده. البته همچین بی‌ربط هم نیست. از اون‌جایی که میزم دقیقا کنار دره و هر کی وارد میشه اول از همه منو می‌بینه، هر روز به طور متوسط به ۱۵ نفر اعلام می‌کنم که «دکتر نیست» یا «دکتر نیم ساعت دیگه میاد» یا «دکتر اومدن یه سر زدن و رفتن» یا «نمی‌دونم دکتر کی میان» و ... می‌خوام برم بگم حداقل یه حقوق منشی‌گری و دربانی به من بده:|
آدما وقت دل کندن دو دسته میشن...
دسته ی اول اونایی هستن که بعد از اختلاف، رفتن آخرین چیزی هست که به ذهنشون می رسه، پس تلاش می کنن تا همه چیز رو‌ درست کنن اما وقتی می بینن‌ همه چیز بینشون انقدر خراب شده که قابل تعمیر نیست کم‌ کم سرد میشن و از طرف مقابلشون فاصله می گیرن تا ذره ذره فراموشش کنن...
یک‌ روز به خودشون میان و می بینن دیگه هیچ حسی بهش ندارن، پس بدون اینکه ذره ای احساس از اون رابطه تو وجودشون باقی مونده باشه میرن...برای همیشه میرن...
دسته ی
بهش گفتم «روزی ۱۳ ساعت کار می‌کردم و او حتی متوجه نمیشد!» گفت «میدانم. تو همینی. آدم ۱۳ ساعت کار کردن.» به ماستری و دکترا در رشته‌ی انجینیری هوافضا فکر کردم. برای یک لحظه. حالم مثل همان بعد از ظهری شد که در هوای بارانی در امتداد خیابان با صدایی که از گریه می‌لرزید پشت تلفن گفتم «من همیشه میخواستم دکترای اخترفزیک بگیرم. اگر اینطوری باشد نمیخواهم.» پر از تلاطم و ناامنی. به دراماتیک بودنم فکر کردم. من دراماتیک‌ترین آدمی‌ام که میشناسم. آدم ِ سا
میگن در خیلی از کشورهای دنیا صرفا اون دسته از افرادی که عاشق علم آموزی هستند اشتیاق برای رفتن به دانشگاه دارن و باقی افراد برای یافتن شغل عموما به مهارت آموزی و وارد شدن به بازار کار مشغول میشن.
حالا نمیدونم این حرف چقدر درسته ولی واقعا چقدر خوب میشد اگر هر کسی مسیر زندگی شو با آگاهی و البته آینده نگری انتخاب میکرد و فقط به خاطر اینکه بقیه یه مسیری رو رفتن، اون مسیر رو انتخاب نکنن.

میگم یه سوال: هدف تون از تحصیل چیه دقیقا؟
به نظرتون میشه به ای
چیزی که بد هست، بده. مثلا دزدی بده. دست کردن تو جیب مردم و بالا رفتن از دیوار مردم و حتی بالا رفتن از تیر برق بده. سرقت اموال عمومی بده. اما بدتر از همه ی این‌ها دولت و حکومتی هست که با بی درایتی و بی تدبیری، مردمش رو مجبور می‌کنه که برای سیر کردن شکم و خریدن لباس و اصلا رفع هر نیاز دیگه ای از راه اشتباه روزگارشون رو بگذرونن.
تصویر مربوط به سرقت سیم برق در شهرستان هرسین هست که سارق حین سرقت دچار برق گرفتگی و در نهایت مرگ میشه..
گفتن ها و رفتن ها،گذشتن ها و رفتن ها،نمیدانم،شاید ماندن هایی از جنس رفتن، شاید باید مانند بمرانی از ته دل فریاد بزنم تو خیلی دووووری،شاید هم باید مثل خود واقعی ام سکوت کنم و چیزی نگویم تا بگذرد این طوفان شکست نا پذیر زندگی من که هر بار قوی تر از دیروز بر پاهایم نازل می شود،من بغض خوردن را خوب یاد گرفته ام،با بغض قهقهه زدن را خوب یاد گرفته ام،با بغض رقاصه شدن را خوب یاد گرفته ام،بغض را به گریه نرساندن را خوب یاد گرفته ام....
دلم سوخته است و به رو
در دل انگیزی ایام و زمان 
در ورق خوردن تقویم عبور
 در هجوم کلمات ناقص 
 در پی حادثه های غمناک 
دل من در پی یاران عزیزی می گشت 
که زمین را به  سوی گمنامی 
طی کردند 
 مردمانی همه آزاده نفس دریادل 
پاره های فولاد 
که نترسیده از آب و آتش
تا فراسوی زمان می رفتند 
می گذشتند که جهان منزل این رفتن هاست 
غزل سرخ خطر می خواندند 
که زمین مملو از این گونه غزل گفتن هاست 
این اهالی خطر 
اهل رفتن بودند 
مثل یک اقیانوس 
بی صدا و آرام 
چاقی سریع صورت و بدن از سایت ایندکس وار دریافت کنید.
چاق شدن فقط در یک هفته
به دنبال سریع ترین راه فربه رفتن می گردید؟ فربه رفتن عضله از پروتئین آماده شده و بدون مرتبط بیشتر کالری های اضافی ممکن است به روغن بدن تغییر به. سر بودن متابولیسیم پایه سر بدن باعث چاق نشدن میشود بیش سر بوده و نفت و راه سر آنها با صورت دایم و سر تعداد بسیار پایان میشود یعنی هر چاه می خورند بسیار زود درمان دلیل های هورمونی و تومور تیرو
توپی که پنج بازیکنمان رها کردند همان وطنمان ایران بود که چهل سال است رهایش کرده‌ایم و داور همان دنیای خارج بود که چهل سال است به آن اعتراض داریم. چهل سال است فکر می‌کنیم دنیا با ما مشکل دارد و ما هیچ مشکلی نداریم. چهل سال است به ما یاد داده‌اند داوران حق ما را می‌خورند و به عمد دستمان را بالا نمی‌برند. چهل سال است چیزی از ارزش‌هایمان کم نمی‌شود. چهل سال است با دنیا قهریم، قهرمان نمی‌شویم اما قهرمان به طول می‌کشد. چهل سال است به بالا رفتن پ
خط رو پیشونیم چشمای بارونیم
دستای لرزونم پاهای بی جونم
روح سر گردونم گلای ایونم
حتی چوب سیگارم فندک تب دارم
دوست دارن برگردی
خنده غمگینم پلکای سنگینم
الکل تو خونم خونه زندونم
خونه متروکم گلای گلدونم
بار روی دوشم شونه داغونم
دوست دارن برگردی
تو آن عهدی که با من بسته بودی
مگر بهر شکستن بسته بودی
تو سنگین دل چرا از روز اول
نگفتی دل به رفتن بسته بودی
بغضهای پنهونم چشمای گریونم
حال خوب و بدمو به چشات مدیونم
خیلی دل تنگ توام نمیخوای برگردی؟
با مطالعه درباره چگونگی مهاجرت بدون داشتن مشکل مهاجرت کنید ودر وقت وهزینه های خود صرفه جویی کنید

مهاجرت به کانادا | بهترین روش مهاجرت به کانادا 2019 چیست ؟
مهاجرت به کانادا
در این بخش با کمک “کتاب کانادایی شو“ که مرجع کاملی برای مهاجرت به کانادا در سال 2019 است شما را برای رفتن به کانادا کمک می کنیم .
هر آنچه یک مهاجر برای رفتن به کانادا باید بداند در“کتاب کانادایی شو“ آورده شده است این کتاب کامل ترین مرجعی است که به صورت کاملا تخصصی مهاجرت به
همیشه فکر میکردم امکانات باعث بهتر شدن زندگی میشه ، اما بنظر میرسه که این نگاه همیشه درست نیست. مثل تنوع که باعث ایجاد از بین رفتن تمرکز میشه وجود امکانات هم گاهی باعث افسردگی ، از دست دادن نظم و احساس پوچی میشه چرا که خیلی وقت ها ظرفیت داشتن اون امکانات رو نداریم.
حدود یکسال از رفتن به کویر میگذره ، اگر هنوز حس خوبی نسبت به کویر دارم و حس میکنم اونجا آدم بهتری بودم یک دلیلش دور بودن از آشوب شهری و دیسیپلین اونجاست اما ی دلیل دیگش حتما همینه که
جا داره از استوارمون تشکر کنم و همچنین رفیقم ک هوامو داشت برا مرخصی. ب محض رفتن فرمانده رفتن برام مرخصی گرفتن :))
زیرا فرماندمون اگه بود بزور میتونستم مرخصی بگیرم :)) ازش اونم انقد
راستی ماه رمضون هم واقعا خوش گذشت و شانس آوردیم که نگهبانیامون کم بود و کلا یک شب نتونستم برم حسینیه :)
یک جزئ قرآن رو هم همون زمان حفظ کردم و تو مسابقات شرکت کردم و قبول هم شدم .
حالا هفته بعد که رفتم باید پیگیرش شم ببینم جایزشو کی بهم میدن :)
این ماه فک کنم باید بار و بس
چند وقتی است که گاه به گاه صبح تا ظهرم بیرون از خانه، بابت گرفتن یک "وام" تلف می شود.
نه که کار شاقی باشد یا مثلا بخواهم بگویم قهرمانم یا فلان.
اما خب خسته ام.
راه دراز است و من که هر روز صبح زره آهنین می پوشم تا خودم را برای آینده بیشتر تجهیز کنم، گاهی کلافه می شوم.
بابت همین بیرون رفتن ها و سگ دو زدن ها، عصر ها هم سردردهای بدی می گیرم و فاتحه ی درس خواندنم، خوانده می شود. مثل الان که با چشم های ملول، با کدئین های بی شماری که کم مانده از سفیدی چشمانم
نمیتونم بگم فرایند تبدیل ادم‌ها از یه غریبه کامل به نزدیک‌ترین دوست و بعد یه دشمن خونی با تمام چم و خم و رازهات جالبه ولی قابل توجهه. به غیر از این کلی حرف تو گلوم گیر کرده که نمیدونم چجوری بگم، یسری‌هاش رو حتی نمیدونم چین. برنامم همون همیشگیه، چسبیدن به کتابام و فیلم دیدن و راه رفتن، زیاد راه رفتن.
با سلام و احترام
شاید امروز هیچ جای دنیا این تفکر رو نشه پیدا کرد که جوون های ما به خاطر این که می بینن دلبسته ی یک فضا و آدم هاش شدن در حالی که نباید می شدن، پا می ذارن روی خواسته های دل شون و می زنن زیر میز! قاعده ی بازی رو عوض می کنن...و این خیلی قشنگه...خیلی...و مقدس!
...
برای مدت نامشخصی نخواهم بود...تا وقتی که ضرورت حضور در این فضا را حس کنم...و این که منفعتش برایم بیش از خسرانش است.
برای مدت نامشخصی نخواهم بود...شاید خیلی طولانی...شاید خیلی کوتاه.... و
دانشمندان اخیراً دریافته‌اند، یک چاله‌ عظیم در سیاره سرخ وجود دارد که این امر می‌تواند علت از دست رفتن آب در آنجا باشد.
به گزارش خبرگزاری ایسنا و به نقل از تک تایمز، یک چاله در جو مریخ وجود دارد که هر دو سال یک بار باز می‌شود و آب را به فضای بیرون خالی می‌کند.
مشاهدات پیشین نشان داده بود بخار آب زیادی در جو مریخ وجود دارد اما اینکه این بخار آب چگونه به وجود آمده، تاکنون برای دانشمندان یک معما بود. همانند زمین، سیاره سرخ نیز یک لایه میانی در
صبر پیروزی هست و ناشکیبایی خطرساز
سم مضاعف همین رفتن تو لاک خودمون هست

و دوری از حالت عادی که در ظاهر نگه داشته شده بود

که یک لحظه بریم در این وادی که زندگی و قدم برداشتن رو رها کنیم و بیفتیم ...
سم مضاعف همین رفتن تو لاک خودمون هست و دوری از حالت عادی که در ظاهر نگه میداشتیم
با هم تا ظهور
چیزی نوشته بودم در مورد این ده روزی که عجیب گذشت و نمیدونم چرا دانسته
خواستم میدون بدم به این گرداب فکر وخیال  ...
مگر تا اینجا همینطوری اتفاقی بود
فقط خدا می
بسم الله
یکی از مشکلاتی که دارم اینه که همسرم اهل تفریح و روابط با انسانها نیست
توی این مدت که ازدواج کردیم بیرون رفتن هامون به قصد تفریح به اندازه ای هست که با انگشت های دست قابل شمارشه...
برعکس من به شدت اهل تفریحم و بیرون رفتن و ...
اما بعد از زیر یک سقف اومدن اکثر اوقاتم رو تو خونه بودم
گاهی کار هنری کردم که خورد تو ذوقم و ول کردم
چند وقت پیش با کلی التماس و خواهش گفتم نگاه چقدر هوا خوبه
خونمون نزدیک چندین باغ هست حیف نیست تو خونه بشینیم بیا هم
توی فرودگاه نشستم و کمتر از دو ساعت مونده به رفتن...
سفر این بار کاملا چشیدن خانه بود...خانه و دیگر هیچ...
نه مهمانی و نه سفر و نه دور همی زیادی...
زیبایی خانه مزین به حضور علی و ارغوان بود...
چند روز اول علی برایم علی پارسال نبود... جمله های شمرده ی علی تبدیل شده بود به ور ور حرف زدن... معصومیت بچگی به شیطنت پسرانه... اما کم کم من هم علی جدید را دوست داشتم... علی عزیزی که کلاس میرفت و جمله های کوتاه انگلیسی میگفت... علی که حاصلش دست گاز گاز شده و بازوی دردنا
چن روز پیش هم پست خدافظی گذاشته بودم نظردهی غیرفعال شد چون میدونستم با دیدن تون 
بغضم میشکنه ..و رفتن سخت میشه واسم...
این وب پاک نمیشه می مونه یادگاری :)
چون کامنت های شما زیر این پست هاعه :)
 فراموش نمیشید همه تون عزیزید :)حلال کنید اگه حرفی زدم که رنجوندمتون
حلال کنید :)) 
خوشحالم که این وب حس خوب بهتون می داد 
خوشحالم :))
انشاءالله که بیان یه عالمه وب انرژی مثبت
داشته باشه همچنان و بیشترتر شه :)) 
ممنونم از محبتهاتون ممنونم از اینکه
مهربون صدام م
+این نوشته صرفا جهت ثبت شدن میباشد،ارزش خواندن ندارد
یادش به خیر آن ایام
برای روز های پنجشنبه
ساعت ها که هیچ،
ثانیه ها را می شمردم...
روزها،ماه هاست،
برای رفتن نایی ندارم...
+ امروز دفترچه مرخصیم رو دم امضا فرمانده محترم اومد نگاه کرد،داشت تعداد برگ های رفته رو میشمرد،چراش رو نمیدونم و معمولا از این حرکتا نمیزنههر برگی که میزد می دید مهر خروج نخورده،از 5 تا برگ یکی خورده بود که عصبانی شد:)فکر کرد خروج غیر مجاز میزنم و مهر نمیزارم بزنن رو دفترچه
امام حسن مجتبی علیه السلام فرموده اند:
کسی که اهل رفتن به مسجد باشد به یکی از این نتایج مییرسد:
۱.نشانه ای استوار (بر عقاید و باورها)
۲. دوستی قابل استفاده( و اهل فضل و کمالات)
۳. دانشی تازه
۴. رحمت الهی
۵.سخنی که او را به راه راست هدایت کند
۶.سخنی که او را از هلاکت نجات دهد
۷. ترک گناهان از روی حیا ( از مردم)
۸. ترک گناهان از روی ترس(از خدا)
امروز خیلی حس بدی داشتم سر کار. روح و روان‌مون قاطی شده دیگه، هر چی هم بخوایم به رو خودمون نیاریم نمیشه باز... خلاصه که تو اوج بی حس و حالی یه دفعه همکاران کوچولوی ما رخ نمودن! :/
دو تا بودن!!! وسط جیغ جیغ کردنام توجهم به دم‌شون جلب شد!!!! :))) بدو بدو از زیر در رفتن بیرون. وقتی رفتن بیرون من تازه پریدم رو صندلی!!! با کلی ترس هی میگفتم سنجاب بودن! سنجاب بودن!
ولی خب همسر اعتقاد داره موش خرما بودن! به هر حال من همیشه خدا زیستم ضعیف بوده! :/
 
میخواستم عکسشو
بیماری آب سیاه 
 
یک متخصص قرنیه گفت: اگر برای درمان آب سیاه چشم به موقع به پزشک مراجعه نشود ممکن است به از دست رفتن کامل دید منجر شود
  علیرضا برادران رفیعی متخصص قرنیه و استاد دانشگاه شهید بهشتی درباره بیماری آب سیاه چشم اظهار کرد: آب سیاه چشم (گلوکوم) از جمله اختلالات چشمی است که بر اثر فشار چشم به وجود می‌آید و به‌طور معمول درد و نشانه‌ای ندارد و در صورت درمان نشدن به موقع به از بین رفتن کامل دید منجر خواهد شد.
 
 
ادامه مطلب
سلام
برای یک شب اومدم خوابگاه.هوای اینجا بر خلاف شهر خودم خیلی خوبه.لاقل شب های خنکی داره.اینجا کسی رو نمیشناسم دیگه و از کسایی که هم میشناسم دوری میکنم.
دیشب کم خوابیدم و از صبح زود بیدار شدم تو راه بودم و بعد هم کلی راه رفتن و راه رفتن.زینب رو بعد یک ماه دیدم و حرف زدیم از همه چیز و بیشتر از اینده...حرص خوردیم که امسال تنها میره تهران و من هم نیستم باهاش که با هم همه جا رو بگردیم...
صبح که میخواستم راه بیفتم دلم راضی نبود...پر از حس بد بودم بابت این
همیشه فکر میکردم امکانات باعث بهتر شدن زندگی میشه ، اما بنظر میرسه که این نگاه همیشه درست نیست. مثل تنوع که باعث ایجاد از بین رفتن تمرکز میشه وجود امکانات هم گاهی باعث افسردگی ، از دست دادن نظم و احساس پوچی میشه چرا که خیلی وقت ها ظرفیت داشتن اون امکانات رو نداریم.
حدود یکسال از رفتن به کویر میگذره ، اگر هنوز حس خوبی نسبت به کویر دارم و حس میکنم اونجا آدم بهتری بودم یک دلیلش دور بودن از آشوب شهری و دیسیپلین اونجاست اما ی دلیل دیگش حتما همینه که
وقتی نگرانم، به پناهگاهم می‌روم.هیچ نیازی به مسافرت ندارم. رفتن و پیوستن به قلمرو خاطرات ادبی‌ام کفایت می‌کند.زیرا چه وسیله تفریحی شریف‌تر و چه همصحبتی سرگرم کننده‌تر از ادبیات وجود دارد و چه هیجانی لذت بخش‌تر از هیجانی است که کتاب خواندن نصیب انسان می‌کند؟!
نقل قول از یک کتاب که نمی‌خوام اسمش رو بگم!
 برای از بین رفتن خجالتتون، اون هارو انجام بدید.
۱- پنجاه هزارتومان پول را به پول خردهای ۵۰۰ تومنی تبدیل کنید.
چگونه: با رفتن به مغازه های کفاشی، معاملات مسکن و...، این ۵۰ هزارتومان رو خرد کنید.
با این کار، نه شنیدنتون قوی می‌شه و اعتمادبه نفستون زیاد.
۲-یک متن تئاتر در اینترنت پیدا کنید و با دوستاتون، ۳۰ بار تمرینش کنید.
خیلی باحاله، مخصوصاً جای خانم‌ها و آقایون عوض شود.
مثلاً: در متن گفته: آقا بگه: عزیزم چرا اینجایی
به جای آقا، یه خانم با لحن ی
دیر آمده‌ای مرو شتابان
ای رفتن تو چو رفتن جان
دیر آمدن و شتاب رفتن
آیین گل است در گلستان
گفتی چونی چنانک ماهی
افتاده میان ریگ سوزان
چون باشد شهر شهریارا
بی دولت داد و عدل سلطان
من بی‌تو نیم ولیک خواهم
آن باتویی که هست پنهان
شب پرتو آفتاب هم هست
خاصه به تموز گرم و تفسان
قانع نشود به گرمی او
جز خفاشی ز بیم مرغان
گرمی خواهند و روشنی هم
مرغان که معودند با آن
ما وصف دو جنس مرغ گفتیم
بنگر ز کدامی ای غزل خوان
مولوی
نکاتی که پس از عمل سزارین باید رعایت کنید تا تجربه ی شیرین مادری برای شما عزیزان  شیرین تر و دلچسب تر شود
❇️ بخیه های خود را چک کنید و اگر علامت غیر عادی و قرمز شدگی یا ترشح چرکی یا خونابه ای مشاهده کردید فورا" به پزشک خود اطلاع دهید.
❇️ راه بروید، راه رفتن برای جلوگیری از یبوست و نفخ شکم موثر است و به علاوه با راه رفتن جریان خون بهتر شده و زخم سریع تر بهبود پیدا می کند.همچنین از ایجاد لخته در عروق و عوارض های ناشی از آن پیشگیری می شود.
ادامه م
رفتن علت نیست
معلول تمام ماندن هایی ست
که گوشه اتاق فرسوده می شود
از کسی که می خواهد برود
نباید چیزی پرسید
هر کس که پا دارد می رود
من از دقت او در تماشای کوچ درناها
فهمیدم که خواهد رفت
مانعش نشدم
اگر در را می بستم از پنجره می رفت
دست هایش سفید تر شده بودند
می توانستند به بال بدل شوند...
| رسول یونان |
راه ارتباطی من و شما آیدی اینستاگرام زیر
Iیا دنبال راهی برای رفتن به سوریه و مدافع حرم شدن میگردی با توجه به اینکه نهادهای نظامی سخت اعزام میکنن پیشنهاد من گروگان گیری ظاهری هست یعنی من و تو یکیمون طرف مقابل رو گروگان میگیره و تهدید میکنه اگه نهاد مربوط مثل سپاه طرف مقابل رو نفرستن سوریه دفاع از حرم، طرف مقابل اون یکی رو میکشه
مراجعه به دندانپزشکی حداقل سالی یک بار لازم و ضروری است.
اما بعضی از افراد به دلیل داشتن ترس از دندانپزشکی تا زمانی که دندان های آن ها دچار درد نشود مراجعه به دندانپزشک را به تعویق می اندازند.
این ترس در کودکان زیاد دیده می شود.دلیل ترس کودکان از رفتن به دندانپزشکی کاملا واضح است، اما می توان تدابیری اندیشید تا این ترس برای همیشه به شجاعت تبدیل شود. 
اولین تجربه کودکان از رفتن به دندانپزشکی: اولین تجربه و اتفاقاتی که می افتد بسیار مهم است و ب
با سلام
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت            صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
امروزچهارشنبه  15 خرداد مصادف با عید سعید فطر است. خونه بابا بودیم .
علیرضا دوشنبه از یزد آمده بود. همان روزی که سرویس ون شرکت مانا که من و چند نفر از بچه ها هنگام رفتن به کارگاه لاستیک ترکاند و از جاده زد بیرون و سه مجروح و مصدوم بر جای گذاشت. و من زانوی چپ و دو دندان پیش از فک بالا دچار مصدومیت شد.و اما طاها
چند روزی است که طاها دو سه قدمی راه می رود و امروز تعداد
دانلود آهنگ امید عامری دل من
Download Music Omid Ameri Dele Man
دانلود اهنگ دل من از امید عامری با متن شعر و ترانه از سایت پلی نیو موزیک
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
متن آهنگ امید عامری دل من
دست بردار بسته گوش کن دل خسته ازش دلگیرم بی اون من میمیرم
چاره ندارم ترکم کرده یارم ای دل عاشق و ساده ی من
دست بردار بسه آهای دل خسته همه درهارو به روی من بسته
اونی که رفته روزی بوده با من ای دل تیکه و پاره ی من
دل من بغضتو بشکن گریه کن با من دل من روزای خو
حرکت صبح زود نداشته باشیم مثلا 4 یا 5، 6.5 به بعد خوب است. در این سفر هم صبح خیلی زود بیدار شدن مثل سفر کیش باعث شد یک خستگی انباشته تا اخر نداشته باشیم.
طوری برنامه ریزی کنیم که حداکثر 8 شب به محل اقامات برسیم تا بعد از اسکان پیدا کردن و شام خوردن، حداکثر 10.5-11 بخوابیم.
محل اقامات کف سرامیک داشته باشد (فرش و موکت قابل قبول نیست). محل اسکان بندرعباس این مشکل را داشت.
سه روز برای قشم کم بود حداقل چهار روز +2 شب اقامت بین راهی یعنی در مجموع سفر قشم تقریبا
به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری تسنیم، چند سالی است امتحانات نهایی دانش‌آموزان به بازاری برای کسب درآمد توسط افراد فرصت طلب تبدیل شده است. بازاری که با سوءاستفاده از نوجوانان کشور به بهانه فروش امتحانات نهایی، درآمدهایی را نصیب برخی افراد می‌کند.
این شبکه‌ها که عمدتا در فضای مجازی و کانال‌های تلگرامی یا اینستاگرام فعالیت می‌کنند، صبح روز امتحان سوالات را به دست مشتریان خود می‌رسانند و برای خرداد ۹۷ فعالیت آنها برای تبلیغات و بازا
یکسالم گذشت.... 
خیلی ها تاختن
خیلی ها باختن
خیلی ها سوختن
خیلی ها ساختن
خیلی ها نفس کشیدن
خیلی ها از نفس افتادن
خیلی ها میخندیدن الان گریه میکنن
خیلی ها گریه میکردن الان میخندن
خیلی ها اومدن ( تولد )
خیلی ها رفتن ( مرگ )
اونایی که اومدن شاید نمونن
اونایی که رفتن برا همیشه رفتن
زندگی خیلی سخته
اما گاهی ب سختیش می ارزه
مهم نیست که دنیا خیلی نامرده
مهم اینه ما مرد باشیم
بیایم قدر همو بدونیم
نذاریم از هم دور بمونیم
پروانه ب خرس گفت : دوست دارم....
خرس گ
: لحظه تحویل سال ۱۳۹۸، ساعت ۱ و ۲۸ دقیقه و ۲۷ ثانیه روز پنج شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۸ هجری شمسی است حیوان سال ۱۳۹۸: خوکخوک سمبل ثروت و فراوانی است! از نظر طالع بینی چینی سال خوک بهترین سال برای تمام مردم دنیاست چون در این سال کار فراوان برای همه وجود دارد و گردش پول عادلانه خواهد بود.امسالم گذشتﺧﻠ ﻫﺎ ﺗﺎﺧﺘﻦﺧﻠ ﻫﺎ ﺑﺎﺧﺘﻦﺧﻠ ﻫﺎ ﺳﻮﺧﺘﻦﺧﻠ ﻫﺎ ﺳﺎﺧﺘﻦﺧﻠ ﻫﺎ ﻧَﻔَﺲ ﺸﺪﻥﺧﻠ ﻫﺎ ﺍﺯ ﻧَﻔَﺲ ﺍُﻓﺘﺎﺩﻥﺧﻠ ﻫﺎ ﻣﺨﻨﺪﺪﻥ ﺍﻻﻥ ﺮﻪ ﻣﻨﻦﺧﻠ ﻫﺎ
هویت پارت دوم
طالع این هفته ام به این شکل شروع شده....هفته را با کم انرژی و بی  انگیزگی عمیقی شروع میکنی یه قسمت از این حال بر میکرده به سوالهای فلسفی ای که این چند وقت اخیر در ذهنت میچرخه ولی با رفتن پولتون به بخش هویت طالعت  این سردرگمی وبی جوابی پیچیده ترهم میشه این ماجرا انرژی زیادی میتونه ازت بگیره در حدی که هیچ بعید نیست به تعهداتی که داری نرسی وکارها را پشت گوش بندازی دلت یه کرختی وتنبلی عمیق میخاد اما ذهنت متوجه که هرچه بیشتر دراین حالت
یکی از مشکلاتی که آپارتمان نشینان با آن رو به رو هستند، سر و صدای راه رفتن طبقات بالایی می باشد. در گذشته ساختمان ها بدون عایق کاری ساخته می شدند بنابراین افرادی که در این آپارتمان ها ساکن هستند همواره با مشکل سر و صدای راه رفتن طبقه بالایی رو به رو هستند. استفاده از عایق صوتی بین طبقات مختلف باعث رفع این مشکل شده است.بیشتر افراد در هنگام خرید یک آپارتمان به زیبایی آن توجه می کنند و به عایق کاری آن بی توجه هستند. اما صدای که از طبقات بالایی وار
هوالرئوف الرحیم
تولد رضوان هم به بهترین شکل ممکن برگزار شد. ورای تصور عالی. به رضوان انقدر خوش گذشته که الان دو شبه قبل از خوابش با جمله ی :
"تولدم خیلی بهم خوش گذشت"
ازمون تشکر می کنه. 
باز هم نتیجه گرفتم که بسپرم بخدا. رها کنم. بهترین شکلش اتفاق بیفته.
اونهمه فکر و خیال و استرس و گریه زاری، همگی فرت. و چرت بود.


پی نوشت:
خدایا!
دوست دارم چله ی بچم، برم پابوس پدربزرگ.
وسائل رفتن و راحت رفتن و دردسر نکشیدن رو برام فراهم کنین اگر خیر و صلاح هست.
شب یکی مونده به اخرین شبیه ک خابگاهیم فردا ک نه پس فردا امتحان داریم
امشب نشستیم خشکل کردیم رقصیدیم کنار هم و خوش گذشت
امشب ی لحظه ک  رفتم جلو اینه گفتم چقد خشکلم 
خیلی حال کردم خدایی خیلی ناز شده بودم و خواستنی*_*
فردا هم که باید صبح زود بیدار شیم درس بخونیم :)
تو اتاق بچه ها زیر تختاشونو تمییز کردن و اماده شده برا رفتن
من هنوز نه
حوصله نداشتم
تازه عصر بچه ها حرم رفتن و بازار من اولش قرار بود برم ولی باز چون حوصله نداشتم نرفتم 
حموم هم قرار بود ب
عکساشو فرستاده .برای تولد همکلاسیش مختلط ٨ نفره رفتن خارج شهر.طرز تحولش جالب بود برام.پارسال که اون هنوز پشت کنکوری بود وقتی بهش گفتم مختلط بیرون میریم کلی تعجب کرد و گفت کارت درست نیست و بیرون رفتن با پسرا اَخه و جیزه و اینا!و نباید با پسرا بیرون بری و توی نظرش دخترای بد!اینکارا رو میکنن حالا ما نهایت بیرون رفتنمون کافه و رستوران بود.الان من که عادیه برام دیگه الان ولی جالب بود که انقدر صمیمی دور هم هستن مخصوصا خودش تقریبا توی بغل یکی از پسرا
این روزها به تغییر رشته و رفتن پی علاقه ام خیلی فکر می کنم ، از طرفی می ترسم این میل تلاشی برای فرار از وضعیت کنونی باشد - که عمیقا رنجم می دهد - آن قدر بی حوصله ام که حتی یک ربع صبر و تحمل برای به پایان بردن این نوشته را بر نمی تابم.از طرفی نمی دانم این بی قراری و ناراحتی و اندوه زدگی مدام از رخوت و سستی و بی مایگی خودم است و به قول مولانا "از همت دون" در خانه ی غمم یا نه ، واقعا دلیلی وراس آن است ؛ افسرده شده ام ، مشکل تیرویید دارم ، ویتامین دی کم دار
مهم بودش قالب وبم چی باشه یه نصف روز رو وقت پیدا کردن یه قالبی که
تنها به دلم بشینه میکردم قبلنا برام مهم بود عکس پروفایلم چی باشه !زیر
نویسم چی باشه و وضعیتمو رو چه کسی چک میکنه الانا هیچ کدوم از اینا مهم
نیس اینقده گوشه گیر شدم که خودمم توش موندم !نه برام پستای اینستای کسی
مهمه نه چیزی نه حتی برام مهمه کی پستا رو چک میکنه کم کم میخوام این عادت
اینکه کی وضعیتمو چک کرده ترک کنم !برام که مهم نباشه همه چی حل میشه انگار
دارم تنهایی رو به همه چی تر
«قانون ۱۵دقیقه‌ای»  موفقیت ژاپنی‌ها !
اگر روزی 15 دقیقه را صرف خودسازی کنید در پایان یک سال، تغییر ایجاد شده در خویش را به خوبی احساس خواهید کرد.
اگر روزی 15 دقیقه از کارهای بی اهمیت خویش بکاهید، ظرف چند سال موفقیت نصیبتان خواهد شد.
اگر روزی 15دقیقه را به فراگیری زبان اختصاص دهید از هفته ای یک بار کلاس زبان رفتن بهتر است.
اگر روزی 15دقیقه را به پیاده روی سریع اختصاص دهید از هفته ای چند بار به باشگاه ورزشی رفتن، نتیجه ی بهتری خواهید گرفت.
اگر روزی
یک روزی حتی نمیدونستم آدرس سایت بورس چیه، سهام چیه! امروز درحالی که به شاخص کل مثبت نگاه می کنم، به روزی فکر میکنم که شاید لحظه ای از ناخودآگاهم این فکر گذشته باشه که کاش یک روز از دنیای عجیب و پرهیجان بازار سرمایه سردر بیارم! کاش سایت بورس جایی برای کامنت گذاشتن داشت. میشد به بعضی ها نصیحت کرد که برای همیشه از این بازار برن. دلم برای کسایی که سرمایه شون رو در بورس از دست دادن میسوزه. واقعا چقدر مرز بین قمار کردن در بورس و سرمایه گذاری کردن در ب
نصب برنامه برای اندروید

بعضی موقع خواستگاری رفتن برای پسر خیلی سخت میشه که وقتی رفتم چی باید بپرسم تا دختر مورد نظرمو پیدا کنم

واین موضوع برای دخترها و خانوادشان هم پیش میاد که از پسر چی بپرسن و خوب بتونن بشناسن.

ما دراین برنامه تمامی این مشکلات را رفع نموده ایم و شما با این برنامه آماده خواستگاری رفتن با اعتماد به نفس بالا می شوید

موضوعات:

سوالات خواستگاری برای جلسه اول

سوالات خواستگاری برای جلسه دوم

40 سوال کلی برای خواستگاری

40 حدیث از
دوره ی پانسیون رفتن تموم شد.
خیلی از بچه ها دیروز خداحافظی کردن و وسایلاشونو جمع کردن و رفتن.
بچه های رشته ریاضی که پس‌فردا کنکور دارن هم دیگه حس درس خوندن نداشتن و بیشتریاشون رفته بودن،منم امروز وسایلام رو جمع کردم برگشتم خونه:( در غمگین ترین حالت ممکن به سر میبرم الان.
خداحافظی با تک تک کسایی که این دو سه ماه رو باهاشون گذروندم،آرزوی موفقیت کردن براشون،جدا کردن تک تک نوت هایی که روی میزم چسبونده بودم،جدا کردن برچسب اسمم،و یه نگاه آخر به او
بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم ،به اون اقایی پی ام دادم که من رو کلی تشویق کرده بود به رفتن به گفتمان...
تو این فاصله با مریم صحبت کردم و فهمیدم که اونم خیلی عجیب غریب قبول شده...اصلا دو تا سوال تحلیلی رو ننوشته بود و تازه دیرتر از منم ثبت نام کرده بود...خلاصه ، اون اقاهه که فامیلیش عباسی بود بهم‌گفت مشکلش تا چند روز دیگه حل میشه و خوشحالم کرد:)
برای صبا تمام‌ماجرا رو تعریف کردم ، معده ش خیلی درد میکرد ، رفته الان دکتر ، خدا کنه زود زود خوب شه:(
ناشک
حمام رفتن در ایام قاعدگی
هیچگونه خطری برای زنان ندارد و این تصور که حمام رفتن در این دوران
می‌تواند مشکل ساز و مضر باشد، کاملا غلط است. جالب است بدانید که پزشکان
بر عکس تصور برخی افراد، حمام رفتن روزانه در ایام قاعدگی
را به زنان توصیه می‌کنند. برخی از زنان در این دوران از استحمام و شستشوی
محل ترشحات قاعدگی خود خودداری کرده و بر این باورند که حمام کردن در این
ایام می‌تواند برای آن‌ها خطر آفرین باشد، در حالی که این تصور کاملا
اشتباه بوده
هوالرئوف الرحیم
بعد از تولد نگذاشتیم مامان جون برن خونه شون.
امروز عصر فامیل چندتایی برای دیدنم قرار گذاشتن و ما بعد از رفتن به دکتر و خاطر جمعی از سلامت دخترک (که باید یه اسمی برای اینجا براش پیدا کنم ) از لحاظ زردی و بقیه ی لحاظ، پذیراشون بودیم.
یهو. حال مامانجون عوض شد.
لرز کردن. سفید شدن. و ... فشارشون 20. 
اورژانس و فقط خداروشکر می کردیم همه بودن. وگرنه با آبقند کاروخراب می کردیم.
رفتن بیمارستان و تا این لحظه از شب که برنامه شون مشخص نشده. ساعت 2
عادت‌های غلط در مطالعه چیست؟برای کسب یک رتبه‌ی خوب، فقط زیاد بودن ساعت مطالعه کافی نیست بلکه باید خوب درس بخونید.✋قدم اول برای خوب درس خوندن، تمرکز داشتن موقع مطالعه است و بهترین راه برای افزایش تمرکز، پرهیز از کارهاییه که باعث از بین رفتن تمرکز می‌شن. مثل: ‌.درازکشیدن موقع درس خوندن:چون دراز کشیدن باعث کسل شدن و سنگین شدن چشم‌ها و در نهایت خوابیدن می‌شه.راه رفتن موقع درس خوندن:موقع راه رفتن همه کاری میشه کرد به جز تمرکز کردن برای درس خ
کشیدن شاهپرهای سر بال در انواع طوطی ها به ویژه طوطی های بزرگ و متوسط، انواع پرندگان شکاری و انواع کلاغها اغلب منجر به از بین رفتن ریشه پرها و نتیجتا از بین رفتن دایمی پرها خواهد شد. 
محل فلش ها محل پرهای از بین رفته است.
کشیدن سایر پرها هم به دلیل دردناک بودن کار صحیح و انسانی نیست.

#نکات_تخصصی
#پر
#پزشکی
دایره المعارف پرندگان زینتی

@yakarimkhorasan
«خداوند» که نیست خدایی مگر آن زنده پاینده ، خواب سبک و سنگین درنگیردش، آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست ، کیست آنکه نزد او شفاعتی کند؟ مگر به اذن او ، می داند ، آنچه در پیش روی و پشت سر دارند، و به چیزی از علم او احاطه نیابند، مگر بر آنچه بخواهد، کرسی فرمانروایی اش آسمانها و زمین را فراگرفته، و نگهداشت آنها بر او آسان است، و اوست والای عظیم (255)  در دین اکراه نیست، راه فرا رفتن از فرو رفتن به روشنی بیان شده است، و هرکس به طاغوت کافر و به خدای
 
برای دانسته‌های خود ارزش قایل شده و برای حفظ آنها پافشاری کنید، اما این را نیز در نظر داشته باشید که دانش انسان‌ها محدود است و این امکان وجود دارد که شما از برخی مسائل آگاهی کافی نداشته باشید.
 
، اما گاهی هم بد نیست تنها سفرکردن را تجربه کنید؛ برای این امر لازم است شهامت کافی داشته باشید و بدانید که برای هیجان و خوشی‌کردن لزوما به وجود افراد دیگر نیازی نیست، حتی به این واسطه می‌توانید درس‌های زیادی در زندگی بیاموزید. در همین رابطه فردی
سه شنبه وسط هفته ایستاده است وتنهایی ازش می باردنه پای رفتن داردنه دلِ ماندن...سه شنبه ها می توانم بفهمم مادر چرا با فروغ اشک می ریزدسه شنبه ها می توانم بفهمم وقتی پدر می گوید از من گذشته استشما فکری به حال باغچه کنید،منظورش از باغچهتنها همان رُز کنار حیاط استسه شنبه ها می توانم بفهمم کجا ایستاده ام و چقدر غمگینم...و من فکر میکنم ،فکر میکنمتو را شبیه سه شنبه ها دوستت دارمانبوهم از دوست داشتنتاماچه دلتنگ ؛سه شنبه ها وسط دوست داشتنت می ایستمتنه
از خواب پاشدم دیدم کسی خونه نیست. زنگ زدم به مامانم می بینم صدای جیغ و داد و سوت میاد. میگم: کجایین؟مامانم با خوشحالی: ما اومدیم شهر بازی، تو مگه باهامون نیستی؟
این جوکی که گذاشتم واسه منم اتفاق افتاده
 اغا قرار بود واسه عید98 بریم کفش بخریم ...اماده و خوشحال اومدم برم سوار ماشین بشم که بریم (همراه پدرو مادرم اونا تو ماشین منتظرم بودن)
اغا رفتم در سمت چپ عقب ماشینو باز کردم دیدم خاکیه درو بستم برم اون سمت بشینم دیدم ای دل غافلگازو گرفتنو رفتن !!م
با سلام و احترام
من یه پسر مجرد هستم که مادرم به شدت در تکاپو برای ازدواجم هست. امروز بهم گفت که یه وقت بذارم و برم باهاش برای دیدن یه دختر خانم. منم قبول کردم. از اون طرف خواهرم یواشکی اومد بهم گفت که مادر امروز این دختر خانم رو از تو نماز جمعه پیدا کرده!، منم خیلی ناراحت شدم و میخوام هر طور شده این جلسه رو کنسل کنم اما چون مادرم زنگ زده و قرار گذاشته واسه اواسط هفته نمی دونم چیکار کنم. 
خب منم حق دارم مثل همه با زنم برم پارک، کوه، شمال، کافی شاپ
آدمیزاد چه حرف‌های مفتی که نمی‌زند‌. همین خود من توی چند پست قبل توی عصبانیت چه خزعبلاتی که ننوشتم. موقع بستن کوله‌ام حتی از فکر رفتن هم بغضم گرفته بود‌. ولی خب تا ترمینال جلوی خودم را گرفتم. استرس سر وقت رسیدن را هم داشتم. تا خود شنبه بلیط برای تهران نبود و خلاصه برای ساری بلیط خریدیم و قرار شد که از آنجا بروم به رشت. رفت برایم دستمال‌کاغذی بخرد و من هم بغضم را جمع و جور کردم. به رفتن که فکر می‌کردم اشک‌هایم می‌ریخت. دست من نبود. این بار من
به نام او...
روز های شلوغی هستن این روز ها.عقد متین و سفری که در پیش دارم و پیاده روی شبانه و بعضی بیرون رفتن های جزئی تقریبا وقتم رو پر کرده و خوشحالم.
میخوام فقط برم و ببینم و لذت ببرم.چیزی که شاید تو تابستون های اخیر نبود یا کم بود یا مقاومت میکردم ک نباشه.
از ۷ تیر که اومدم خونه تا امروز خیلی شده،ینی انگار خیلی بیشتر از سه هفته طول کشیده...
دلم خیلی ؛ چیز های رمانتیک و قشنگ میخواد!
دلم املت رو اتیش با چایی ذغالی میخواد!دلم هوای خنک پائیز رو میخوا
دیشب شب بدی بود. البته قرار بود خوب باشه که گند زدن بهش منم اعصابم خورد شدو بحثم شد باهاشون. خلاصه کوفتمون شد. هنوزم بهش فکر میکنم عصبی میشم. 
امروزو تازه میخوام شروع کنم. خودم باید خودمو از این شرایط مزخرفی که گیر کردم توش نجات بدم. هیشکی نیست کمکم کنه. فکر کن یازده روز گذشته جز کتاب کار خاصی نکردم. امروز سراغ باقی برنامم میرم پیاده رویم میرم. باید خودم حال خودمو خوب کنم.با کتاب خوندن اهنگ گوش کردن بیرون رفتن عکاسی رفتن زبان خوندن فیلم دیدن همی
من وقتایی که ناراحت و سرخورده هستم، یا اتفاق بدی برام افتاده، به جای مراقبت از خودم، بیشتر با خودم لجبازی می کنم؛ مثلا غذاهای بد می خورم، یا از پوستم مراقبت نمی کنم. یه جورایی انگار از خودم انتقام می گیرم. البته دلیلش رو نمی دونم. شاید ته دلم میخوام خودم رو به خاطر حال بدم تنبیه و سرزنش کنم. گاهی وقتا هم توی موقعیت های خوب به خودم اجازه لذت بردن از زندگی رو نمیدم. فکر می کنم بیشتر سختگیری هام بی جاست. البته بهتره بگم توی مسیر درستی نیست چون زندگ
صبح وقتی رفتم دیکشنری اکسفورد یادگار از سالهای موسسه رفتن رو از توی کمد بردارم که تمریناتم رو حل کنم چشمم خورد به کتابای داستان انگلیسی ای که برای کلاس پارسال خریده بودم البته قبلا از کنسل شدنش. راستش وقتی دیروز ازش پرسیدم موقع برگشت سر راهش کتابم رو میتونه بگیره و با طعنه و پوزخند جواب داد تو هم که همه ش داری کتاب زبان میخری احساس کردم دوباره مثل اون سالها افتادم اون هم خیلی بدتر. جوری که برای بلند شدن باز ده سال دیگه وقت میخوام. اما صبح که ب
اسمورودینکا 
دکتر گفته برای فکر نکردن به تو خودم را مجبور به فکر کردنِ به تو کنم. به صورت اغراق آمیز و افراطی، به امید اشباع شدن. برایم برنامه‌‌ی روزانه نوشته و این دلپذیرترین برنامه‌ایست که در زندگی به آن ملزم شده‌ام. 
نوبت اول، صبح‌هاست. ساعت ۹ تا ۱۰ وقت فکر کردن به توست. 
نوبت دوم، بعد از ظهرهاست. ساعت ۶ تا ۷ وقت نامه‌ نوشتن و حرف زدن با توست. 
و نوبت آخر، شب‌هاست. یک ساعت قبل از خواب، وقت خیره شدن به عکس توست. 
و خارج از این وقت‌های مقرر،

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

انجمن علمی دانشجویی نانو دانشگاه صنعتی ارومیه msdmovie گلفا چت,الی دوست دارم,گلفا چت,چت گلفا,چت روم فارسی دانلود کتاب الکترونیکی همیار دوربین مدار بسته اکستنشن مژه فینت ضمیمه اجاره ماشین در کیش its about me